bookmark

معنی سده

سده

بفتحتين،دهم روز از بهمن ماه كه جشن مغانست سذق بفتح سين و ذال معجمه معرب آن،و دو وجه براى تسميۀ او گفته‌اند،يكى آنكه از ان روز تا نوروز پنجاه شب مى‌ماند،دوم آنكه در ان روز عدد فرزندان آدم بصد رسيده بود،و در قديم صد را بسين مينوشتند،و نام درختى است كه در دار المرز و ماوراء النهر از جاهاى ديگر بيشتر باشد،و تنۀ آن بدشوارى در بغل سه چهار كس گنجد،و برگهايش بغايت انبوه باشد،و قريب دويست سوار در سايۀ آن آرام گيرند،و چيزى بر ان درخت پيدا شود مانند خريطه،كه پر از پشه باشد،و لهذا آن را سارخكدار و سار شكدار،و آغال پشه،و بتازى شجرة البق خوانند،و نام دهى است از سپاهان،نزارى گويد: بيت چار نعمت در سده دارم بحمد اللّه معد كيك شوم و باد سخت و آب شور و نان جو
(
فرهنگ رشیدی
, ج2 , ص843)
sourceLink

به فتح اول و ثانى به معنى آتش شعله كشنده و آتش شعله بلند باشد و نام قريه‌اى است از قراى صفاهان و نام روز دهم بهمن ماه است و در اين روز فارسيان عيد كنند و جشن سازند و آتش بسيار افروزند و ملوك و سلاطين ايشان مرغان و جانوران صحرايى را گرفته دستهاى گياه بر پاى ايشان بسته آتش در آن گياه زنند و رها كنند تا در هوا پرند و در صحرا بروند و همچنين آتش در كوه و صحرا زنند گويند واضع اين جشن كيومرث بوده و باعث بر اين آن است كه كيومرث را صد فرزند از اناث و ذكور بود چون به حد رشد و تميز رسيدند در شب اين روز جشن ساخت و همه را كدخدا كرد و فرمود كه آتش بسيار برافروختند بدان سبب آن را سده مى‌گويند و بعضى مخترع اين جشن را هوشنگ بن سيامك مى‌دانند و سبب آن در جشن سده مذكور است و جمعى برآنند كه چون در اين روز عدد فرزندان آدم به صد رسيد جشن عظيمى كرد بدين نام موسوم شد و بعضى ديگر گويند چون از اين روز تا نوروز پنجاه روز و پنجاه شب است كه مجموع آن صد باشد بنا بر آن سده مى‌گويند و صد به صاد معرب سد به سين است چه در كلام فرس قديم صاد نيامده است و نام درختى هم هست كه در دار المرز و ماوراءالنهر از ديگر بلاد ايران و توران بيشتر مى‌شود و به مثابه‌اى بزرگ كه تنه آن به دشوارى در بغل سه چهار كس درآيد و برگهايش به مرتبۀ انبوه كه باران از آن نگذرد و تا دو صد سوار در سايه آن آرام توانند گرفت و به حدى مدور كه برگى از برگهاى ديگر بلندتر نباشد و ساقش در نهايت موزونى و لطافت بود و بر آن درخت چيزى گرد مانند خريطه كه از چرم ساخته باشند به هم رسد و پر از پشه باشد و در ايام بهار در آن خريطه آبى به هم رسد و در تيرماه منجمد شود مانند صمغ آن را به عوض صمغ عربى در سياهى كنند سياهى را بسيار شفاف و رنگين سازد و آن درخت را آغال پشه و پشه غال و پشه‌دار و دردار و سارخكدار و سارشكدار و لامشگر و كژم و گنجك و ناژين نيز خوانند و به عربى شجرة البق گويند و معرب آن صدق است.
(
فرهنگ فارسی برهان قاطع
, ص499)
sourceLink

بفتحتين دهم روز از بهمن‌ماه كه روز جشنى و عيدى بزرك از پارسيان بوده و صَدَق معرّب آنست و سد كه دو پنجاه است پارسى است و مانند شست كه دو سى است بسين آمده كويند از آن عيد تا عيد نوروز پنجاه شب و پنجاه روز بوده وجه ديكر آنكه چون عدد اولاد آدم بصد رسيده بود آن را سده نام نهادند و در آن شب آتشبازى كردند و كوههاى آتش از هيمه و چوب برافروختند و بعضى اين جشن را بفريدون نسبت داده‌اند و كفته‌اند سده جشن ملوك نامدار است ز افريدون و از جم يادكار است هم حكيم عنصرى كفته خدايكانا كفتم كه تهنيت كويم بجشن دهقان آئين و موسم بهمن كه اندرو بفروزند مردمان مجلس بكوهرى كه بود سنك و آهنش معدن نه آتش است سده بلكه آتش آتش تست كه يكزبانه بتازى زند يكى بختن وزان زبانه همى يك زمان برون نشود ز خاندان بدانديش شاه جز شيون و كويند نام درختى است قوى و سطبر كه دويست سوار در سايۀ آن كنجند و در مازندران بسيار است و ثمر آن پشه است و عرب آن را شجرة البق خوانند و بكسر دال نام ديهى است از سپاهان معروف كه نجم ثانى از وزراى صفويه از آنجا بوده حكيم نزارى قهستانى كفته است چار نعمت در سه ده دارم بحمد اللّه معد كبك شوم و باد سخت و آب شور و نان جو
(
فرهنگ انجمن آرای ناصری
, ص464)
sourceLink

- [بوزن زده] دهم روز از بهمن ماه كه روز جشن مغانست و تعريبش سدق باشد. مثالش حكيم فردوسى گويد: [بيت] يكى جشن كرد آن شب و باده خورد سده نام آن جشن فرخنده كرد و در كتاب التفهيم ابى ريحان بيرونى مسطورست كه آن روز را بدو وجه سده مى‌گويند يكى آنكه از آن روز تا نوروز پنجاه روز و پنجاه شب مى‌ماند. دوم آنكه در آن روز عدۀ فرزندان پدر نخستين كه حضرت ابو البشر آدم صفى عليه السلام باشد بصد رسيده بود و صدرا در قديم بسين مى‌نوشته‌اند . و در فرهنگ نام قريه‌ايست از سپاهان و نيز نام درختى است كه در دار المرز و ماوراء النهر از ديگر بلاد بيشتر باشد و تنۀ آن بدشوارى در بغل سه چهار كس گنجد و برگهايش بغايت انبوه باشد و قريب دويست سوار در سايۀ آن آرام گيرند و چيزى بر آن درخت پيدا شود مانند خريطه و پر از پشه و آن درخت را سارخكدار و سارشكدار و آغال پشه خوانند و بتازى شجرة البق گويند و در فرهنگ نام قريه‌ايست نيز از سپاهان و اين بيت نزارى شاهد آورده: [بيت] چار نعمت در سده دارم بحمد اللّه معد كيك شوم و باد سخت و آب شور و نام جر*
(
فرهنگ مجمع الفرس
, ج2 , ص804)
sourceLink

[اسم‏][فارسی‏]آتش شعله كشنده و آتش شعله بلند و زبانه‌دار.و نام قريه‌اى از اصفهان.و قريه‌اى از عراق.و نام درختى جنگلى و بس عظيم كه آغال پشه و ناژين و بتازى شجرة البق نيز گويند.و نام جشنى مر ايرانيان را كه در روز دهم بهمن ماه گيرند و در آن روز كه روز اول چل
(
فرهنگ نفیسی
, ج3 , ص1865)
sourceLink

(صفت نسبى ، اسم مرکب) منسوب به سد (صد). دورۀ صد ساله. قرن. سدۀ بيستم. ¦¦جشنى كه ايرانيان در روز ده بهمن برگزار مىكردهاند و آن صد روز گذشته از زمستان پنج ماهه بود. در آن روز جشن باشكوهى برپا مىكردند و آتش بسيار مىافروختند. ¦¦نام درختى است بسيار بزرگ كه تنۀ آن به دشوارى در بغل سه چهار كس درآيد. پشه آغال. پشهدار. سارخكدار.
(
لغت نامه دهخدا
, ج2 , ص1663)
sourceLink

دهم روز از بهمن ماه.
(
فرهنگ قواس
, ص17)
sourceLink

typography

الحقوق المادية والمعنوية لهذا الموقع محفوظة ل مركز البحوث الكمبيوترية للعلوم الإسلامية ، وأي نشر غير مسموح به يُلاحق قانونياً.